خرید بک لینک
اعتراف میکنم همه ی وقتایی که از ته دل میخواستم برم ... همه ی وقتایی از ته دل آرزو میکردم حتما بشه ... به قسمت دلتنگیش فکر نمیکردم که جلومو نگیره ... الان که داره جدی میشه ... ترسیدم...!

برچسب: نویسنده: آناهیتا جعفری تاريخ: پنجشنبه 23 اسفند 1397 ساعت: 14:14

یک عالمه حرف برای زدن دارم ولی نه دلم میخواد کسی بشنوه چی میگم نه میتونم بنویسم ... انگار کلمات دیگه دوستم نیستن...! نه حوصله ی شب یلدا رو دارم نه اعصاب الکی خندیدن و حال خرابمو به کتابی که داشتم میخوندم -شهر خرس و چه قدر که محشر بود- نسبت میدم و خوبیش اینه که برای همه قابل قبوله ... همه میدونن کتاب چه اثری رو من میزاره ... از مزایای دمدمی بودن شدید من اینه که ممکنه تا چند ساعت دیگه حالم خوب باشه و زهر نکنم یلدای امسالو ...!

برچسب: نویسنده: آناهیتا جعفری تاريخ: پنجشنبه 23 اسفند 1397 ساعت: 14:14

حالا خوبه من خر خاصی هم نشدم که کنسرتی بزارم یا مدالی چیزی بیارم ... از اونایی میشدم که چشمم به در خشک میشد تا بیاد بهم افتخار کنه چون گفته بود میاد ولی باز یه کار مهم تر براش پیش میومد ...

برچسب: نویسنده: آناهیتا جعفری تاريخ: پنجشنبه 23 اسفند 1397 ساعت: 14:14

هیچ کس دیگه ای به جز تو نمیفهمه . حتی مامان . حتی میم . فقط تویی که میدونی دقیقا چی میگم . بیشتر که فکر میکنم فقط تو بودی همیشه . تویی که میدونی من دارم داد میزنم ولی ناراحتم نه عصبانی . میدونی این ک

برچسب: نویسنده: آناهیتا جعفری تاريخ: پنجشنبه 23 اسفند 1397 ساعت: 14:14

صفحه بندی